حكيم ابوالقاسم فردوسى

124

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

طلسم و افسون بسيار كرده‌اند كه آنها را به نيروى سپاه و گنج و دانش نمىتوان گشاد . از اين انديشهء ناصواب درگذر ، و مايهء باختن جان سرداران و سپاهيانت مشو كه جز نفرين و سرزنش مردمان اثرى ندارد . كاووس جواب داد : فرّ و نيرو و گنج من از فريدون و منوچهر و كىقباد و ديگر پادشاهان نامبردهء گذشته بيشتر است چرا از گرفتن مازندران بيم داشته باشم . به آن جا لشكر مىكشم ، اگر شاه مازندران فرمانبردارم شد ، و باز و ساو به من داد ، او را به حال خود رها مىكنم تا به آسايش پادشاهى كند ، و اگر مطيع نشد سراسر كشورش را خراب مىكنم و مردمانش را مىكشم . بدان ، چه جادوان و چه ديوان در برابر نهيب سپاه من تاب و توان پايدارى ندارند و به زودى با خبر مىشوى چگونه از ايشان دمار بر مىآورم . اگر تو مرا در اين جنگ يارى نمىكنى بارى خار را هم مباش . وقتى زال كىكاووس را بر سپاه راندن به مازندران چنين مصمم ديد گفت : از انديشه من دل بپرداختم * سخن هر چه دانستم انداختم نه مرگ از تن خويش بتوان سپوخت * نه چشم زمان كس به ارزن بدوخت اكنون من به زابلستان باز مىگردم . خدا كند در بند نيفتى ، از كردهء خود پشيمان نشوى و افسوس نخورى كه چرا پند زال را نشنيدم و بيهوده خود را گرفتار كردم . آن گاه زال بتعرض كىكاووس را بدرود كرد و راهى زابلستان شد . در آن دم گيو او را دعا كرد و گفت به خواهش ما رنج اين سفر دور و دراز بر خود هموار كردى ، اميد داشتيم كه پندهاى نغز و بلند ، و رهنماييهاى سودمند تو در دل كاووس اثر بخشد ، اما دريغ كه كارگر نيفتاد . اما بدان ، اميد همه پس از ايزد پاك به راى انديشيها و ياريهاى تست .